خرید بک لینک

سلام الی قشنگم

اینروزا تنها مخاطب وبم که فراموشم نکرده تو بودی ممنون عزیزدلم که انقدر مهربون و خوبی ❤ماچ گنده به لپات

اینروزا اوضاع نسبتا خوبه

ولی من حالاحالا ها دلودماغ نوشتن ندارم ..

سر فرصت به وبت میام ممنون که فراموشم نکردی عزیزم

برچسب: نویسنده: ایلیا نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 23:42

تست افسردگی بک دادم

نمرم ۴۶شد

افسردگی شدید دارم:/خاکتوسرم بااین زندگیم :/

چن وقتیه حالو حوصله هیچی ندارم

میخام برم مشاوره اما حوصله حرف زدن ندارم اونم بایه ادم جدید اصلا انگیزشم ندارم

نزدیک پریود همک میشه عین سگ پاچه شوهرو میگیرمو دعوامون میشه.البته اگه حرفی نزنه ک منو ازار بده من کاریش ندارم :/

برچسب: نویسنده: ایلیا نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 23:42

حالو حصله هیچی ندارم خیلی بیحالم اصلا بدنم حس نداره نمیدونم چراامروز صبح ۸ بیدارشدم صبحونش دادم خابیم تا ۱بعد رفتیم بیرون باخاهرام برگشتم ناهارخوردم خوابیدم تا۸شب بعدرفتم حموم تاده ک اب قط شد الان بازخوابم میاد اینهمه خوابیدن مشکوک نیس؟؟؟؟

برچسب: نویسنده: ایلیا نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:09

نمیدونم چاوقتی حوصلم سرمیره نمیتونم رمان بخونم عصبی میشم میرم اینستا و تلگرام سرگرم میشم ۵ دقیقه نمیشه ک باز حوصلم سرمیره .دلم خیلی هوس اونموقعها کده ک داداشم یزد بود و خونوادگی مینشستیم وهم ثلیون میکشیدیم یادش بخیر

برچسب: نویسنده: ایلیا نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:09

خاهرام داشتن خونه تکونی میکردن منم یعالمه ظرف توظرفشویی بود شستمو رفتم حموم بعد نیم ساعت بابام ازسرکاراومده بود گفت بیابیرون کاراتو بکنمنم اصلانگرفتم ک چی میگه اخه کاری نداشتم گفتم چکاری گفت قبر خودت

برچسب: نویسنده: ایلیا نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:09

چراملت رد دادن هی میگن طلاق بگیر اخه اگه بهمین راحتی بود ک خوب بود دیگه دوسندارم این کامنتو ببینم من بااینکه هزار بار بیشتردلمو شکسته اما بازم دوسش دارم ب اندازه قبل نه ولی دوسش دارمو نمیخام طلاق بگیرم ای بابا.فقط کاش اخلاق گوهش خوب بشه منم بتونم مث بقیه ادما زندگی کنم:/

قابل توجه بعضی اقایون وب عکس پروفایل عکس من نیس :/من دراین حد لاکچری نیستم دیگه :|

برچسب: نویسنده: ایلیا نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:09

شب میخان دوتاخالهام بیان باهم خونمون عیددیدنس من همیشه خدابرای پذیرایی استرس دارم چون جمعیتشون زیاده:///امشب جیم میشم میرم خونه فامیلای شوهر عیددیدنی:|ازطرفی هم شوهرم گفت خونه فامیلهاتون نمیام چون عقد پسرخالت من رقصیدم شاباش ندادن بهم و شام هم ندادن..منم گفتم منم خونه فامیلاتون نمیام گفت نیا خودم تنها میرم اصلا هم برام مهم نیس ولی تومنو نمیتونی مجبور کنی بیام جایی که نمیخام منم گفتم بدرک ..خدایا چی میشد شوهرم میگفت بیا باهم بریم عیددیدنی منم باخیال راحت باهاش میرفتم:(

برچسب: نویسنده: ایلیا نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:09

خدایایه مسافرت درپیشه التماست میکنم مث کیش نباشه ک هرشبش گریه کنم اگه میشه ب منم خوش بگذره به هیچ جای دنیا برنمیخوره

برچسب: نویسنده: ایلیا نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:09

صفحه بندی